مقالات
1392/01/01 02:57

بخشش راز آرامش

بخشش راز آرامش

بخشیدن همیشه هم به پیوندی شادی آفرین نمی انجامد. بعضی اوقات سناریو نیمه تمام می ماند ؛ زمانی که در پاسخ به بخشیدن، بگویید : « من کمترین اهمیتی  نمی دهم.»
شخصی که ما را می آزارد و اهمیت نمی دهد، جراحت را عمیق تر و معجزه بخشیدن را سخت تر می کند. ما نمی خواهیم کسی‌که به رنج ما می خندد را، ببخشیم. همچنین، در بخشیدن کسی که به ما آسیب می رساند، بعد تنهایمان می گذارد تا زخمهایی را که او در زندگی ما به وجود آورده به تنهایی التیام بخشیم، شتابی به خرج نمی دهیم.
وقتی کسی با بدجنسی ما را اذیت می کند، ما هم دلمان می خواهد اورا او را برنجانیم. ما می خواهیم آن آدم هالو و کودن به سزای عمل خویش برسد ؛ کمی به التماس بیفتد. دوست داریم حداقل کمی اشتباهش را بپذیرد و از ما معذرت خواهی بخواهد.
اما کسانی که ما را می رنجانند، همیشه باز نمی گردند و پشیمان نمی شوند. پرسش این است : آیا به هر حال باید آنها را ببخشیم ؟ آیا از اینکه جلوی بخشیدن را بگیریم چیزی دستگیرمان می شود ؟
پیش از آنکه تصمیم بگیریم، باید مطمئن شویم که خودمان چه می خواهیم، وقتی از کسی که درحقمان بدی کرده است می خواهیم پشیمان باشد، در اصل دوست داریم او چه کاری بکند ؟
هر درد و رنجی نیاز به احساس ندامت ندارد ؛ همان طور که هر زخمی نیازمند بخیه زدن نیست. در روابط پیچیده انسانها ما فرصتهای فراوانی داریم تا افرادی را که در حقمان بدی کرده اند، مشت و مال دهیم ؛ اما این گونه نیست که هر بار اذیت وآزار دیدیم، شکافی در قلب دیگری بگذاریم اشتباهات جزئی را با عمل کمی ملایم تر از اظهار ندامت می توان تسکین بخشید.
با پوزش خواستن !
پوزش خواستن ؟ در محاوره این عبارت چه معنایی دارد ؟ در روزگار گذشته پوزشخواهی به معنی تقاضای بی گناهی در مقابل کاری وحشتناک بود.
شبی همسرم با عصبانیت به خانه آمد. او از دست مردی که در پمپ بنزین جای او را در صف گرفته بود، ناراحت بود. بارانی شدید می بارید و دوریس در صف پمپ بنزین نفر چهارم بودم. در آن جا پمپی دو طرفه نصب شده بود که از هر طرف امکان استفاده وجود داشت. سه خودرو جلوی او بودند. سر انجام وقتی که نوبت دورریس رسید، او از خود رو پیاده شد، نزدیک پمپ رفت و درست وقتی که می خواست بنزین بزند، یک استیشن واگن پر از بچه در طرف دیگر پمپ ایستاد. راننده از خودرو بیرون پرید و سوت زنان شروع کرد به بنزین زدن. همسر من عصبانی شد وخود را آماده کرد تا با او مقابله کند.«شما دیدید که من توی صف ایستاده بودم و نوبتم رسیده بود !» مرد گفت :«برای من فرقی نمی‌کند.»       «به نظر من شما دارید کار زشتی انجام می‌دهید»،«من اهمیت نمی‌دهم شما چه نظری دارید.»،« بچه های شما دارند تماشا می کنند، شما اهمیت نمی دهید آنان چه فکر می‌کنند؟»،«نگاه کن خانم، من گفتم که، اهمیت نمی‌دهم شما چه فکر می‌کنید.»
او این مکالمه را برای من باز گفت ؛ گویی من قاضی راننده‌های متخلف در دنیا بودم. ((اگر من مرد بودم، او جرأت نمی کرد این کار را با من بکند!)) احتمالا" نه.
آیا یک پوزشخواهی مؤثر بود؟ مجسم کنید دوریس هفته بعد آن مرد را در همان پمپ بنزین می‌دید، آن مرد نوبت خود را به به دوریس می‌داد و می‌گفت : «از بابت هفته گذشته متأسفم، بچه ها مرا دیوانه کرده بودند، خیلی عجله داشتم که به خانه برسم خیلی دیرم  شده بود.»تصور می کنم دوریس کوتاه می‌آمد، یعنی عذرخواهی آن مرد همه مسایل را می‌توانست حل کند.
وقتی بلبرینگهای زندگی درحال فرسوده شدن است، پوزشخواهی آن را روغن‌کاری می‌کند. پوزشخواهی بزرگ منشانه تعظیمی به تمدن است. حالتی که به مردم کمک می‌کند بایکدیگر کنار آیند و سر سوزنی دل یکدیگر را به دست آورند.
بنابراین، به بسیاری دلایل دیگر، پوزشخواهی کاری را می تواند بکند که پشیمانی قادر به انجام دادنش نیست.
افراد قدرتمند و آب زیر کاه از پوزشخواهی به جای اظهار ندامت سود می برند. آنان به اعتماد خیانت می کنند و وقتی که رازشان برملا می شود می گویند در مورد قضاوت نادرست متأسف اند.   آنان از پشت پوزشخواهی شان لبخند می زنند، در حالی که جرمشان پشیمانی را می طلبد. آنان عجالتا" کارها را راه می اندازند، تنها به این دلیل که ما حس خود را نسبت به تفاوت میان پوزشخواهی و پشیمانی از دست داده ایم.
مردم عادی نیز چنین می کنند. ما کار واقعا" اشتباهی انجام می دهیم، اما وقتی که می‌خواهند به حساب ما برسند، سعی می کنیم با یک پوزشخواهی اشتباه خود را لاپوشانی کنیم : « اوه عزیزم تو داری غلو می کنی. اما اگر شما اصرار کنید، می گویم که متأسفم. پس، بیا از این موضوع بگذریم. » مانوری سریع در اطراف رنج پشیمانی !
ما نباید به یکدیگر اجازه دهیم که خطایی بکنیم، اما مجازات نشویم. آسیبی عمیق و ناعالانه، تنها لغزشی در رفتار و گفتار نیست.
ما نمی توانیم همه چیز را از همه کس تحمل کنیم. بعضی چیزها تحمل ناپذیرند. وقتی که کسی ما را عمیقاً و ناعادلانه می آزارد، پوزشخواهی مؤثر نیست. تنها بی اهمیت جلوه دادن خطاست که نباید سرسری گرفته شود.
اگر کسی بابت خیانت به شما پوزش می خواهد، باید بدانیدمی خواهد به دوز وکلک از مهلکه بگریزد ؛ پوزشخواهی او را نپذیرید. اگر کسی، پس از آنکه قول داد دوست شما باشد درباره تان دروغ گفت، شما باید به او بگویید باحقیقت روبه رو شود، یا شما را تنها بگذارد.
خوب، حالا اگر بعضی خطاها با اندوه پشیمانی آمیخته شده اند، پیش از آنکه از طرف بخواهیم اظهار ندامت کند، باید تصویر روشنی از آنچه می خواهیم داشته باشیم. ندامت، کوهی چهار طبقه است، ما باید هر چهار طبقه را پشت سر بگذاریم تا از آن بگذریم. بگذارید آنها را نام ببرم.

سطح استنباط
نخستین لحظه بیداری وقتی آغاز می شود که عمل خود را از طریق چشم دیگری می بینید. شما در می یابید که احساس آنان درباره آنچه انجام داده اید حقیقت دارد.
شما به سطح ادارک بین فردی رسیده اید.
لازم نیست شما جزئیات در گیرتان را دقیقاً همان طور که آنان می بینند،ببینید. احتمالاًپس از بارها توضیح دادن در مود نحوه وقوع آن، هرگز توافق نمی کنید. اشکال ندارد. وقتی که آنان می گویند آنچه شما در موردشان انجام داده اید از روی پستی و ناعادلانه و رنج آور بوده است، می بینید که حق دارند.

سطح احساس
حالا شما از ادراک به درد و رنج می رسید. شما در اینجا رنجی را احساس می کنید که باعث شده اید شخص دیگری احساس کند. شما در آزاری که تحمیل کرده اید شریک می‌شوید.
تا اندازه ای به روح دیگری وارد می شوید و در رنج او سهیم می گردید. در آنجا احساس می کنید گویی درسرما هستید ؛ پای برهنه در برف. در جهنم درونی محکومیتی که سزاوارش هستید قرار دارید. نام خانوادگی این نوع رنج « گناه» است.

سطح اعتراف
وقتی به آنان که آزارشان داده اید می گویید درک می کنید که آنچه به انجام رسانده اید تحمل ناپذیر بوده است و در رنج آنان شریک هستید، به سطح اعتراف رسیده اید. اگر آنان حرف شما را باور کنند، غصه ای را که شما جداگانه می خورید، به یک غصه تبدیل می‌شود.
وقتی به این ترتیب اعتراف کنید، از پذیرفتن کار خطای خود یک قدم پیش تر رفته اید. بعضی اوقات جنایتکاران به جایی می رسند که دیگر اتهام وارده بر خود را رد نمی کنند و در بست همه چیز را می پذیرند.
حقوقدانان به این حالت اعتراف می گویند. اما این آنچه من می خواهم بگویم نیست. بعضی وقتها، تروریستها گردنشان را می شکنند تا بدترین نوع ظلمها را سرزنش کنند ؛ اما با کلماتی که ما به کار می بریم اعتراف نمی کنند.
اقرار واعتراف مورد نظر ما با برملا کردن موضوع فرق دارد. اقرار کردن برای تصفیه حساب کردن نیست، بلکه برای درمان شدن و شفا یافتن خودمان است.
وقتی در مقابل کسی به کارهای خود اعتراف می کنید،اینطور نیست که انجام دادن آن کار را کاملاً پذیرفته اید، بلکه به آن شخص می گویید از آزرده خاطر کردنش آزرده خاطرید و واقعاً می خواهید مورد عفو و گذشت آن شخص قرار گیرید.
می دانم که اعتراف در برابر دوستان خیلی مشکل است – در برابر خداوند اعتراف کردن بسیار آسان تر است از اعتراف نزد برادری زخم خورده و هر اندازه که عمیق تر آزارشان دهید، اعتراف کردن به آن سخت تر می شود. وقتی که اعتراف می کنید، خود را بی دفاع در دستان شخصی که آزرده اید قرار می دهید. از ته دل به او اعتمادمی کنید وبه جز امیدی برای دیدن نشانه ای از محبت، چیزی با خود ندارید.

سطح قول دادن
اگر اشتباه بودن کاری راکه انجام داده اید خوب دریافت و احساسش می کنید،
میل شدیدی خواهید داشت که آن اذیت و آزار را دوباره تکرار نکنید. بنابر این،قولی خواهید داد. تا وقتی که قول نداده اید بار دیگر با عملی نامنصفانه و حاصل روابط خود را تیره و تار نخواهید کرد. چرا باید توقع داشته باشید که اعتراف شما راجدی بگیرند ؟
شما تضمین نمی کنید. بهترین آدم ها زیر قولشان می زنند. اما هر کس که مورد آزار قرار گرفته است درست کم انتظار نیت خالصانه دارد.
پس، اینها چهار مرحله کوه ندامت هستند : استنباط، احساس، اعتراف، قول دادن.
به نظر می رسد دست باشد کسانی که می خواهند شما آنان را ببخشید، علامتی از ندامت از خود نشان دهند.
اما تصور کنید که شما کسی بوده اید که مورد اذیت و آزار قرار گرفته اید. آیا واقعاً میل نداشتید پیش از آنکه طرفتان را ببخشید، پشیمانی اش را ببندید ؟ آیا این گونه نیست که وقتی آن شخص از پشیمان شدن سرباز می زند، ما هم از گذشت و بخشیدنش امتناع می‌کنیم ؟
داستایوفسکی در کتاب جنایت ومکافات سرگذشت مارملودوف را می گوید :مارملودوف آدمی دایم الخمر بودکه هر کس که او را دوست می داشت می آزرد. او دختر فرشته خوی خود سونیا را واداشت که در خیابان بایستد و تن فروشی کند تا برای او مشروب بخرد. او پول مشروب و مخلفات آن را از زنش کاترینا که سالها با اورنج برده بود، دزدید.
اما مارملودوف خیلی انتظار داشت که سر انجام خداونده بخشنده او را مورد حمایت خودش قرار دهد. پدر او را مسخره می کرد، مورد سرزنش قرار می داد و از بس که آدم پستی بود، او را لایق لطف خداوندی نمی دانست. او چطور از مجازات مبرا شود ؟ او مثل موش کثیفی بود که گمان می کرد سزوار است عمارتی بزرگ دربهشت برای او بسازند.
مارملودوف گفت، آه، این صرفاً یک راز است : او می دانست که سزاوار نیست. او نگرشی داشت مبنی بر اینکه خدا همه اسرافکاران جهان را می پذیرد. « قدم  پیش گذارید شما ای مستان، قدم پیش گذارید شما ای ضعیفان، قدم پیش گذارید شما ای حرامزاده ها ! » و همه ما 000 جلوی او می ایستیم. او به ماخواهد گفت : « ای آدمهای ملعون اما شما نیز بیایید » و عاقلان خواهند گفت : « اوه خدایا، چرا این مردان را می پذیرند ؟» و خدا به منتقدان خواهد گفت : « برای این اینها را می پذیرم که هیچ کدام از آنان خود را شایسته نمی دانند. »
هنر برگشتن به دوستی، پس از آنکه کسی را آزار دادیم، دانستن آن است که ما به آنجا تعلق نداریم. ما باید بدانیم که شایسته نیستیم و مانند مارملودوف، باید چنین بگوییم. اگر ما کسی را آزرده خاطر کرده ایم، باید احساس ندامت کنیم ؛ ندامت تنها راه ورود به بخشیدن است.
آن طور که در انجیل می خوانیم، به نظر می رسد خداوند سختگیر است
. وقتی عیسی حواریون  خود را فرستاد که به جهانیان بگویند که خداوندبخشاینده است او گفت از مردم بخواهند که توبه کنند. از این رو سن پیتر گفت : (( توبه کنید تا خدا گناهان شما راببخشد ))
چرا ؟ چرا وقتی می خواهیم بخشیده شویم باید توبه کنیم ؟
من باور نمی کنم خدا بخواهد که ما به پایش بیفتیم تا این لذت را به او بدهیم که اضطراب ما را بنگرد.
حدس من این است که خدا توبه ما را می خواهد، نه به عنوان شرایطی که مورد احتیاج او باشد، بلکه به عنوان شرایطی که ما احتیاج داریم. آنچه خدا می خواهد این نیست که ما در قلب و ذهن او بخشیده شویم، بلکه آن است که ما در قلب و ذهن خود احساس کنیم بخشیده شده ایم. او می خواهد گرد همایی صادقانه ای با فرزندان خود داشته باشیم. در خواست توبه، تنها یک روش درخواست صداقت بوده است.
در مورد ما که فانی هستیم چگونه است ؟
آیا با بخشیدن خود را در مورد کسی که آن را نمی خواهد هدر دهیم ؟ یا تصدیق کنیم که به آن احتیاج دارد؟ بخشیدن در برابر عدم ندامت ؟ بگذارید دوباره مرور کنیم.
به نظر من، واقع گرایانه این است که کسانی که مارا آزرده اند ببخشیم ؛ چه اظهار ندامت بکنند یا نکنند.
نخست آنکه، زمان نمی گذارد اشخاص همیشه با ما باشند. آنان ممکن است پیش از پشیمانی بمیرند ؛ اما ما احتیاج داریم که آنها را ببخشیم.
دوم، از این رو که به دیگران اجازه دهیم خودشان مسئولیت بپذیرند ؛ زیرا ما نمی توانیم آنان را به احساس پشیمانی وا داریم ؛ بگذارید خودشان مسئولیت دور از ماندن از ما را به عهده بگیرند. اما چرا باید اجازه دهیم آنها ما را از شفا یافتن باز دارند ؟
پس لازم است ما، به خاطر خودمان، کسانی را که پشیمان نشده اند نیز ببخشیم و برای اینکه در بدبختی خود غرق نشویم، احتیاج داریم کسانی را که بی خیال هستند نیز ببخشیم. بگذارید دیگری خودش از خودش مراقبت کند.
من از یکی از عقاید یهودیها که در توراتی مربوط به عهد عتیق به نام « تورات عهد عتیق » بر اهتمام دوازده موبد نوشته شده است خیلی خوشم می آید. در آنجا نوشته شده : « اگر کسی نسبت به شما گناهی مرتکب شد و اعتراف کرد او را ببخشید 000 اما اگر خجالت نکشید وادامه داد باز هم او را از صمیم قلب ببخشید و وی را به خدا واگذار کنید. »
تقاص را به خدا واگذارکنید – که، به نظر من، روش کنار آمدن ما با کسانی است که آزارمان می دهند و برایشان اهمیتی ندارد.
می دانم که اوج عفو و بخشیدن، دو نفر را می طلبد ؛ اما شما می توانید واقعیت بخشیدن را بدون اوج آن داشته باشید. همیشه لازم نیست چیزی را کامل داشته باشید تا از آن لذت ببرید. یک غنچه گل هم زیبایی خود را دارد ؛ حتی اگر هرگز به گل تبدیل نشود. صعود از کوه به انسان احساس رضایت می دهد ؛ حتی اگر به قله نرسیم. بخشیدن واقعی است ؛ حتی اگر به شفای بخشاینده نینجامد. آیا باید خود را به نفرت محکوم کنید، تنها به دلیل اینکه کسی را که لازم است ببخشید، بخشیدن شما را نمی خواهد ؟
باز گردیم به اصول ! گذشت فرایند است. یک مرحله آن شفای ذهن گذشت کننده است. اگر کسی که او را بخشیده اید می خواهد همان طور که بوده است بماند، بگذارید باشد. شمامی توانید به تنهایی به سوی آزادی پرواز کنید.

نویسنده: لوئیس بی‌سمدز
ترجمه مریم ظهیر

نظرات

نظر شما
نام ( الزامی ) :  
پست الکترونیکی ( الزامی ) :    
متن :  

برچسب ها :